تبليغاتX
مصاف عقل و عشق

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 21 آبان1386ساعت 4:55 AM  توسط مهدی  | 

 

اين عشق هم طرب مي‌آورد هم وحدت، هم ديو را فرشته مي‌كند، هم غم را مي‌زدايد، هم برتر از شريعت مي‌نشيند، هم دليري به عاشق مي‌دهد، هم كرم و سخاوت،‌ هم زبان‌گشاده هم دست گشاده هم روش گشاده، هم خلق حَسَن، هم كام شيرين، هم مي‌ميراند، هم زنده مي‌كند، هم حرص را مي‌برد هم بخل را. و در يك كلام خليفه خدا بر روي زمين است و بلكه چنانكه در ديوان شمس آمده اين عشق، عين خداست:

دوش ديوانه شدم عشق مرا ديد و بگفت            

 آمدم نعره مزن جامه مدر هيچ مگو


قمري جان صفتي در ره دل پيدا شد                 

در ره دل چه لطيف است سفر هيچ مگو


گفتم اين چيست بگو زير و زبر خواهم شد 

          گفت مي‌باش چنين زير و زبر هيچ مگو

 

              گفتم اين روي فرشته است عجب يا بشر است

     گفت اين غير فرشته است و بشر هيچ مگو


گفتم اي جان پدري كن نه كه اين وصف خداست

   گفت اين هست ولي جان پدر هيچ مگو

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 21 آبان1386ساعت 4:31 AM  توسط مهدی  |