تبليغاتX
مصاف عقل و عشق

 

 

این تصویر آنهایی است که عاشقانه رفتن را به ذلیلانه ماندن ترجیح دادن

آنهایی که زمزمه لبانشان حروف عشق بود و حرکت لبانشان جبهه لبنان

آنهایی که عشق را با عمل اثبات می کنند مانند امام عارفان خمینی کبیر

آنهایی که عشق را فقط در ابیات حافظ و مولانا جستجو نمی کنند

عشق را به رفتن معنا میکنند که بحق معنای ناب عشق همین است

...

+ نوشته شده در  دوشنبه 9 مرداد1385ساعت 4:38 PM  توسط مهدی  | 
 

 

گم شدم در خود چنان كز خويش ناپيدا شدم                   شبنمي بودم ز دريا غرقه در دريا شدم

سايه اي بودم  ز اول بر زمين افتاده خوار                   راست كان خورشيد پيدا گشت ناپيدا شدم

ز آمدن بس بي نشان و ز شدن بي خبر                       گو بيا يك دم برآمد كامدم من يا شدم

نه، مپرس از من سخن زيرا كه چون پروانه اي             در فروغ شمع روي دوست ناپروا شدم

در ره عشقش قدم در نه، اگر با دانشي                      لاجرم در عشق هم نادان و هم دانا شدم  

چون همه تن مي بايست بود و كور گشت                   اين عجايب بين كه چون بيناي نابينا شدم

خاك بر فرقم اگر يك ذره دارم آگهي                     تا كجاست آنجا كه من سرگشته دل آنجا شدم

چون دل عطار بيرون ديدم از هر دو جهان                   من ز تاثیر دل او بيدل و شيدا شدم

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 5 مرداد1385ساعت 9:10 PM  توسط مهدی  | 

باز کــــن پنجــــــره ای رو به نــــگاهم ای دوست
دیرگاهی است که من چشم به راهم ای دوست

دور از آیینه چشــــــم تو به هم می مانند
روزهای من و شبهای سیاهم ای دوست

صبحــــگاهان که برآرم نفــــــس از سوز جگر
می کشد سر به فلک شعله آهم ای دوست

من که در حاثه چون کـــــوه مــــــقاوم بودم
پیش طوفان غمت چون پر کاهم ای دوست

کسیت غیر از تو که از راه وفــا دریابد
زیر این بار گران بار گناهم ای دوست

دل سنگین تو با این همه بی رحمی ها
می کند عاقبت از غصه تباهم ای دوست

این منم عاشق بیچاره که در شادی و غم
جز رضای تو دگر هیچ نخواهم ای دوست

چشم از افتاده ترین عاشق خود باز مگیر
باز کن پنجره ای رو به نگاهم ای دوست

 

منظومه عشق

+ نوشته شده در  پنجشنبه 5 مرداد1385ساعت 9:2 PM  توسط مهدی  |